چطور انگیزه‌های خود را همیشگی نگه داریم؟

تقریبا می‌شود گفت هر انسانی در طول زندگی خود هدفی را انتخاب کرده و آن را پی گرفته است. کوچک یا بزرگ بودن اهداف، نرسیدن یا رسیدن به اهداف، غیرمکتوب یا مکتوب بودن اهداف و سایر موارد مربوط به دنیای هدف‌گذاری، هیچ‎کدام فعلا مدنظر من نیستند؛ مگر یک چیز:

 و آن یک چیز …

افراد زیادی آموزش هدف‌گذاری می‌دهند، ولی چیزی که می‌خواهم بیان کنم و بسیاری از مدرسان هدف‌گذاری نسبت به آن کم‌توجه یا شاید بی‌توجه هستند، این است که چرا برخی از ما پس از رسیدن به اهداف خود و طی کردن پله‌های موفقیت، باز هم نمی‌توانیم احساس رضایت درونی داشته باشیم. ما به اهداف خود دست پیدا کرده‌ایم یا می‌کنیم، اما پس از رسیدن به آن باز از خود می‌پرسیم، همه‌اش همین بود؟ خودمان را به این در و آن در می‌زنیم تا قانع شویم که همه‎چیز خوب است و به دروغ در دل می‌گوییم: «داریم لذت می‌بریم»، درحالی‎که واقعیت چیز دیگری است. برای هر مشکلی حتما یک راه‌کاری وجود دارد. ما برای اینکه از این نوع حالت آزاردهنده رهایی پیدا کنیم، باید ابتدا با روح خود ارتباط برقرار کنیم و با کمک آن تمامی امورات زندگی خود را پیش ببریم. حتما می‌خواهید بدانید چرا روح؟

چرا روح؟

فرآیند «عشق» و «محبتی» که به‌ خاطر آن، باید زندگی کنیم کاری است که در اصل توسط روح ما انجام می‌گیرد و جسم و فکر ما ابزارهایی هستند که در خدمت روح مشغول انجام وظایف خود هستند. بنابراین با کسب قدم‎به‎قدم دانش عشق‎ورزی، هنگامی که متوجه شدیم چطور باید زندگی کنیم، به صورت ناخودآگاه فرآیند عشق و محبت‎ورزی درون ما آغاز می‌شود. به‎همین‎خاطر است که تنها دلیل «بودن» ما انسان‌ها عشق و محبت است؛ چون وقتی فهمیدیم که چرا هستیم و شروع به انجام رسالت خود کردیم، دیگر هیچ‎وقت و در هیچ شرایطی، احساس پوچی نخواهیم کرد؛ به بن‌بست‌ها برنمی‌خوریم؛ احساس رضایت درونی در وجودمان نقش می‌بندد و از زندگی خود در هر شرایطی لذت می‌بریم. چرا؟ چون عشق و محبت همه‎چیز است.

بیرونی‌ها و درونی‌ها

روح انسان با توجه به ماهیتی که دارد، اکثرا مدتی پس از رسیدن به اهداف کوچک و بزرگش، آن اشتیاق اولیه خود را از دست می‌دهد. علت این پدیده همان چیزی است که در این بخش می‌خواهم آن را بیان کنم. بنابراین انسان باید به دنبال راهکاری بگردد تا بتواند خودش را از این دام‌‌ها نجات دهد. پس در ابتدا باید بدانیم که چرا مدتی پس از رسیدن به اهداف خود، احساس رضایت درونی نداریم و ممکن است به پوچی برسیم.

این را تقریبا همه می‌دانیم که انسان برای رسیدن به اهدافش نیازمند انگیزه است؛ چرا که اگر انگیزه‌ای وجود نداشته باشد، رسیدن به هدف یا ناممکن است یا با سختی‌های بسیاری همراه خواهد شد. بنابراین انگیزه‌ای که افراد برای رسیدن به اهداف خود دارند، در رسیدن به اهداف و نوع رسیدن به آن‌ها تأثیر بسیار زیادی دارد. پس الان باید بدانیم ارتباط انگیزه با اهداف چیست.

انگیزه از جهتی به دو قسمت کلی تقسیم می‌شود:

  1. انگیزه‌های بیرونی؛
  2. انگیزه‌های درونی.

نگاه ما به موضوع چگونه است؟

نگاه ما در این موضوع، دیدن انگیزه‌های درونی و بیرونی از دریچه «روحمان» است. بنابراین توصیه می‌کنم، اگر هم پیش‎ذهنیتی نسبت به مسائل مربوط به اقسام انگیزه دارید، باز این مواردی را که بیان می‌کنم با دقت تمام مطالعه کنید؛ چرا که برخی افراد در ایران و سایر کشورها هنگامی که می‌خواهند آموزش‌هایی در یک‎سری زمینه‌های خاص بدهند، رسیدن به اهداف و موفقیت فرد را از دیدگاه بعد جسمی یا نهایتا فکری در نظر می‌گیرند و دیگر وارد دنیای روح آدمی که اصل وجود انسان است، نمی‌شوند. نگرش متفاوتی نسبت به اهداف و انگیزه‌ها وجود دارد که با فراگرفتن آن، مقداری از زخم‌های «نرسیدن به آرامش روحتان» را التیام خواهید بخشید.

1. انگیزه‌های بیرونی

این نوع از انگیزه از سوی منابع خارجی ایجاد می‎شود و آنچه که باعث می‌شود فرد، کاری را انجام دهد یا به هدفی برسد عاملی غیر از خود آن انگیزه است. معمولا این نوع انگیزه زمانی اتفاق می‌افتد که با هدف دریافت پاداش یا جلوگیری از مجازات در افراد برانگیخته می‌شود.

مثلا برخی از رفتارهایی که از انگیزش بیرونی صورت می‌گیرند، این‎گونه هستند:

  • مطالعه و درس خواندن به‎خاطر گرفتن نمرات عالی.
  • ثروتمند شدن برای خرید ماشین، خانه و سایر امکانات زندگی.
  • تمیز کردن اتاق خود برای مواجه نشدن با سرزنش پدر و مادر.
  • تحصیلات عالی به‎خاطر ملامت نشدن در خانواده دوستان و اطرافیان.
  • شرکت در یک مسابقه برای بردن جایزه.

در هر یک از مثال‌های بالا، اشتیاق انسان یا برای دریافت پاداش از خود و دیگران است یا دوری کردن از پیامدی ناخوشایند.

2. انگیزه‌های درونی

این نوع از انگیزه به‌‎خاطر رسیدن به رضایتی درونی در انسان ایجاد می‌شود. در واقع، خود کارها و رفتارها برای انسان مهم هستند و به عاملی خارجی بستگی ندارند. اعتبار انگیزه‌های درونی، از عاملی خارجی مثل پاداش یا تنبیه کسب نمی‌شود. انگیزه‌های درونی شوق انجام کارهای مختلف به نیت لذت بردن از خود آن کار است.

مثلا:

  • کسی که درس می‌خواند؛ چون یادگیری را دوست دارد.
  • کسی که تمیز است؛ چون تمیزی را دوست دارد.
  • کسی که در مسابقه شرکت می‌کند؛ چون مسابقه دادن را دوست دارد.

و هر کاری که باعث رضایت درونی انسان می‌شود.

کدام انگیزه بهتر است؟

شاید برایتان پیش آمده که به شما می‌گویند قرار است از یک جای دور مهمانی عزیز برایتان برسد یا مثلا به شما می‎گویند تا لحظاتی دیگر اتفاق مهم یا رویداد شگفت‎انگیزی رخ می‌دهد و از آن لحظه‌ای که شروع می‌کنید به انتظار کشیدن، آرام و قرار ندارید تا لحظه‌ای که آن اتفاق صورت می‌گیرد. به‎محض اینکه آن اتفاق رخ می‎دهد، به اندازه زمان تخلیه باد یک تیوپ، اشتیاق شما هم فروکش خواهد کرد و به خود می‌گویید: همه‌اش همین بود؟ پس چرا الان، مثل چند لحظه قبل نیستم! و شاید از خودتان تعجب کنید. نتیجه انگیزه‌های بیرونی به همین شکل است؛ یعنی تا وقتی که انسان به هدف خود نرسیده است، خیلی شوق و اشتیاق دارد که هدف خود را هرچه سریع‌تر محقق کند و هنگامی که به هدف خود رسید، تمام اشتیاق خود را بسته به نوع هدف در چند ثانیه، ساعت، روز و نهایتا چند ماه نسبت به آن چیزی که به دست آورده است، از دست می‌دهد.

یک مثال

مثلا یک موبایل نو که می‌خریم یا لپ‎تاپ جدیدی که تهیه می‌کنیم؛ شاید در روزهای اول خیلی شیک و مرتب آن را جمع می‌کنیم؛ سیم‌ها و کابل شارژ را با سیم مخصوص کارخانه مثل روز اول می‌بندیم؛ مواظبیم که ضربه نخورد و حتی ممکن است از خودمان هم بیشتر مراقب آن باشیم، ولی به نظر شما چرا پس از گذشت چند روز، دیگر خیلی عادی با آن وسیله برخورد می‌کنیم؟ آیا آن وسیله دیگر به درد نمی‌خورد؟ خیر، علت این عادی شدن، به‎خاطر از بین رفتن اشتیاقی است که به صورت ناپایدار در وجود انسان نهادینه شده بود. همان‎گونه که در بحث شکل‌گیری عادت‌ها در مقالات قبلی خود گفتیم، پس از گذشت مقدار مشخصی از تکرار کردن‌ها، مسیرهای عصبی جدید از مسیرهای عصبی قدیمی، قوی‌تر می‌شوند و این‎گونه عادت جدید شکل می‌گیرد؛ یعنی همان نتیجه حاصل از انگیزش بیرونی.

پس اگر می‌خواهیم لذت‌ها، آرامش‌ها و سایر مواردی که آن‌ها را به‎عنوان اهداف خود برگزیده‌ایم پایدار بمانند، باید انگیزه خود را برای رسیدن به آن‌ها درونی کنیم؛ در غیراین‌صورت پس از گذشت زمان به خاطر عادی شدن آن موارد، به یک پوچی نسبی می‌رسیم و از خود می‌پرسیم: خب الان چی؟ اما کسی که از انگیزه‌های درونی برای رسیدن به اهدافش استفاده می‌کند، چون آن چیزی که به آن رسیده موجب رضایت درونی شخص شده است، احساس رضایتمندی در شخص یا به این صورت است که در یک «بازه زمانی طولانی‎مدت» صورت می‌گیرد و سپس «تمام» می‌شود یا اینکه «دائمی» خواهد بود و «اصلا» از بین نمی‌رود.

درونی پایدار و ناپایدار

بنابراین انگیزه‌های درونی، خود، به دو دسته تقسیم می‌شوند:

  1. «پایدار نسبی»
  2. «پایدار دائمی»

انسان‌های زیرک‌تر و باهوش‌تر به سراغ انگیزه درونی پایدار دائمی خواهند رفت؛ زیرا با انتخاب هدفی که هم‎جهت با انگیزه درونی پایدار دائمی است، به صورت تضمینی در آن‌ها هیچ‎گاه حس پوچی و رسیدن به بن‎بست‌ها ایجاد نمی‎شود، چون همیشه و درهمه‎حال حس رضایتمندی در وجود آن‌ها شعله‌ور است و چیزی نمی‌تواند کوچک‎ترین سردی و بی‌میلی را در وجود این چنین افرادی ایجاد کند. انسان با انتخاب هدفی با این مشخصه به یک حالت پایدار و ازبین‎نرفتنی خواهد رسید و هیچ‎چیزی نمی‌تواند اشتیاق و انگیزه آن حالت را نابود کند.

اما مشکلی که وجود دارد این است که ما در طول زندگی مجبوریم غالبا اهدافی را انتخاب کنیم که دارای انگیزه‌های بیرونی هستند و تعدادی هم جزء انگیزه‌های درونی پایدار نسبی و اصلا نمی‌توان زندگی را بدون داشتن این‎گونه اهداف تصور کرد. آیا این سخن به این معنی است که مجبوریم نهایتا در جایی از زندگی متوقف شویم؟ جواب خیر است.

وقتی همه اهداف انگیزه‌شان، درونی پایدار نیستند؛ چه کار باید بکنیم؟

هنگامی که بتوانیم در زندگی خود هدفی را با انگیزه درونی پایدار دائمی انتخاب کنیم، سریعا نباید منتظر باشیم که خب، الان همه‎چیز خوب شد! پیدا کردن این هدف، تازه شروع حرکت شما به سوی مسیر زندگی است، ولی برای حرکت در این مسیر باید سایر اهداف خود را که برانگیخته از انگیزه‌های بیرونی یا درونی پایدار نسبی هستند، با خود هم‎مسیر کنید و آن‌ها را به‎عنوان ابزارها و سوخت مصرفی خودتان در مسیر هدف اصلی، به کار بگیرید؛ بنابراین نه‎تنها آن اهداف برانگیخته از انگیزه‌های بیرونی و درونی پایدار نسبی بد نیستند؛ بلکه بسیار مفیدند، البته به شرط اینکه آن‌ها را به کار ببندیم، نه اینکه اجازه دهیم آن اهداف تمام انرژی، وقت و استعدادهای ما را مصرف کنند و ما از آن‌ها هیچ بهره‌ای نبریم.

تنها راهکار برای اینکه همیشه احساس رضایت درونی در روح ما باشد و کاری کنیم که هیچ‌گاه به پوچی نرسیم و در هر شرایطی که باشیم، ناامید نشویم و به‎عنوان تیر خلاص، در مسیر محبت و عشق ورزیدن قرار بگیریم؛ این است که یک هدف با انگیزه پایدار دائمی انتخاب کنیم. این هدف «سوپر هدف» نامیده می‌شود.

اما آن «سوپرهدف» چه مشخصه‌ای دارد؟ چگونه آن را انتخاب کنیم؟ چطور همه اهداف را با آن هم‎جهت کنیم؟ مطلبی است که به زودی منتشر خواهیم کرد.

نویسنده: محمد دهنوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *